سبک_پوشیدن

من بهترین خاطرات زندگیم از وقتی اتفاق افتادن که به طور واقعی احساس هویت کردم
وقتی که اسم پر افتخار خادم الشهدا رو سینه من چسپید .
یه قضیه ای هست که همه خادمین عزیز شهدا ازش با خبرن
قضیه مزد گرفتن روزانه از شهدا
همه خادمین شهدا میدونن وقتی تو منطقه هستن هر روز از شهدا مزد میگیرن خیلی شگفت انگیز
ایام عید امسال تو منطقه طلاییه بودیم که همراه شده بود با ایام فاطمیه
بر خلاف همه روزهای راهیان نور ایام عید منطقه خیلی شلوغ ترهست .
منو دوستم حسین که بچه قم بود سه راهی شهادت نشستیم زیر یکی از پرچم ها(دژ جمهوری جلو پد سه)
خب ایام عید هم بود مردم دسته دسته اومدن زیارت …
یه کاروان از خواهران اومد…جلوتر اومدن دیدیم اکثرا مسن هستن و جای مادر مارو دارن اونا خدا قوت گفتن ما هم سلام کردیم و احوال پرسی به رسم ادب از این مادرای بزرگوار
من که لباس فرم خادمی تنم بود و جلو سینم نوشته بود خادم الشهدا… یه مادر اومد طرف من و شروع کرد باهامون حرف زدن .. و خیلی بهمون قوت قلب داد و دعامون کرد
گفت چندتا داداشش شهید شدن و… یه دفعه ای یه بقچه باز کرد و اومد جلو منو دوستم سفره هفت سین باز کرد….
وای عجب حس و حالی داشت ایام عیدی یه مادر گل برامون سفره هفت سین انداخت…
انگار ما بچه ش بودیم خیلی مهربانانه و به اصرار بهمون بادام و پسته و آجیل داد که بخوریم …
ما هم که از خدا مون بود و گفتیم مزد امروز ما همینه (سفره هفتسین )
بعد اینکه این همه داد بخوریم پر تو جیبموم اجیل و شکلات کرد و بهمون سیب هم داد …
🔷🔸💠🔸🔷
رسانه اختصاصی نوجوانان فاطمی
⌨️https://javaneno.amfm.ir